حنانه يک ساله شد
وقتی ياد ۱۹ اسفند سال گذشته ميافتم( يعنی همين روز)؛ تمام خاطراتش لحظه به لحظه جلوی چشمام رژه ميرن
؛ شايد باورتون نشه ولی حتی يه ثانيه اش هم از يادم نرفته ؛ البته علت داره و دليلش هم اينه که اينروز ؛ روزی بود که ما منتظر ورود حنانه بودیم عصر رفتیم دکتر و صدای قلبشو با واکمن روی نوار ضبط کردم
چند دقيقه هم روی نوار برای حنانه ای که هنوز تو دل مامانش بود صحبت کردم و آن صدا رو نگه داشتم وقتی بزرگ شد بهش بدم.و غروب . . . . ساعت ۷ بود که ديگه يواش يواش حنانه خانوم شروع کرد به اخطار دادن و ساعت ۱۰ شب رفتيم بيمارستان تا مهمون کوچولومون از راه برسه البته اين کوچولو شيطون قصد نداشت خونه گرم ونرمش رو ترک کنه و تا فردا ساعت ۲:۳۰ هرچی باهاش چونه زديم که بچه لجبازی نکن بيا ؛ به زبون خوش نيومد که نيومد. تا عاقبت با عمل سزارين به زور به دنيا آوردنش
( مثل اينکه قبلا يکی از بديها و سختيهای اين دنيا بهش گفته بود که دلش نمی خواست بياد ) . خلاصه بلاخره ايشون در ساعت ۲:۳۰ روز ۲۰ اسفند چشم به جهان گشودند و پا بر عرصه وجود نهادند و قلب ما را مالامال از شادی و سرور کردند

. انشاالله که هميشه دل همه شاد باشه .
عاشورای میرداماد
درخبرهای اینترنتی خواندم که روز عاشورا خیابان میرداماد و میدان محسنی صحنه پر شور دختران و پسران خوش تیپِ پولدارِعزادار بوده است . پسرها با لباس های سیاه ( گرانقیمت و آخرین مد روز ) و ماشین های آخرین مدل و دختران بعضا چادرهای عربی و احیانا روبنده و آرایش های مناسب محرم ( لاک سیاه ، . . . ) در این مراسم شرکت کرده اند، که ظاهرا مورد حمله لشکر همیشه حاضر حزب الله قرار می گیرند و کتک جانانه ای می خورند و مراسمشان حال و هوای دیگری می گیرد . البته جمعیت پرشور و عزادار نیز با شعارهایی که در آنها حال و هوای محرم نیز حفظ شده بود از خود دفاع می کنند .
احتمالا این اتفاق قلب دوستداران اهل بیت را جریحه دار کرده است که از فریاد وا اسلاما و وامصیبتای آن ها، این را می توان فهمید . اما ایراد کار کجاست ؟
مثلا آیا چنین اتفاقاتی در لبنان و در میان شیعیان لبنانی رخ می دهد؟ آیا تا بحال شنیده اید که در بیروت شیعیان پولدار و کم اعتقاد لبنانی روز عاشورا چنین کارهایی بکنند . . . .
طبعا این طور نیست . هر کاری جایی دارد . طبیعتا جوانان شیعه خوشگذران لبنانی ( که اتفاقا تعدادشان هم کم نیست ) برای عیش و نوش و تفریح خودشان به جاهای مخصوص آن می روند . و انرژی هسته ای نسل جوانشان را در آنجا تخلیه می کنند . جوانان شیعه مذهبی هم ( که اتفاقا تعداد آنها نیز کم نیست ) در روز عاشورا آنگونه که می خواهند بر سر و روی می زنند وعزاداری و نوحه خوانی و سینه زنی می کنند . اما در ایران چه اتفاقی افتاده ؟
این غنی سازی انرژی جوانی به بهترین نحو توسط انواع و اقسام نعمات خدادای و غریزی و لوازم وارداتی از قبیل ماهواره و اینترنت و . . . صورت می گیرد، ولی قوانین جمهوری اسلامی اجازه تخلیه آنهارا درمجاری عادی خود نمی دهد . پس چه پیش می آید ؟ اینکه جوانان منتظر یک فرصت باشند تا این انرژی عظیم را رها کنند . یکبا ربه بهانه شکست یا پیروزی فوتبال ، یکبار بهوای یک رویداد سیاسی ، یکبار بهوای آتش بازی و یکبار هم بهوای عاشورا !
پس چه باید کرد؟
به نظر من باید آزادی های نسل جوان را افزایش داد. تا بسیاری از انرژیهاو غنی سازی ها در مجرای خود آزاد شوند . و حداقل از مقدسات برای مقاصد غیر مقدس و یا ضد مقدس استفاده نشود . . . .
عباس عبدی

عباس عبدی از شخصيتهايی است که به وی خيلی علاقه دارم. البته اخلاق وی شايد خيلی دلچسب هر کسی نباشد. رک بی پرده سرد و... البته شايد توی چند بار برخوردی که با وی داشتم اين برداشت را از وی دارم. اما از نظر فکری خيلی باهاش حال می کنم. وی هميشه سياسی بوده و از سال ۵۳ که وارد دانشگاه شده هميشه در فعاليتهای سياسی حضور داشته . وی يه محقق اجتماعی خوبی است.
وی ماههاست که در زندان است. سر قضيه نظرسنجی!! شنيده ام که کاری با وی کرده اند که حاضر شده از سياست کناره بگيرد ولی ولش کنند. برای يه آدم سياسی خيلی سخت است که بخواهد از سياست کناره بگيرد ولی چه شده که اين آدم محکم و استوار بريده. نمی دانم.
وی گفته : می خواهم بقيه عمرم را با دختر و همسرم باشم...
عباس عبدی نمونه نسل انقلابی خروشانی است که به ته خط رسيده. شايد حالا که وی دوره ميانسالی را دارد پشت سر می گذراند و کوله بار تجربه اش حسابی پر می شود نگرشی جديد و نو به جامعه زندگی سياست و... پيدا کرده باشد. الان بيش از هر موقع آرزو می کردم در کنارش می بودم و اين تجارب را از وی می آموختم. ولی حيف که بی دادگاه اسلامی وی را از ما گرفته است.
